خصایص زندگی عاریتی از منظر هایدگر
✔️ایماژ انسانها از زندگی و معنای زندگی
در چنین مواردی انسان باید بلافاصله خود را از صحنه بیرون بکشد حتی اگر حق با او باشد و شکست خورده به نظر برسد! زیرا به قول مولوی طرف مقابل نزاع، خیال اندیش است، یعنی نوعی اندیشه خاص در ذهن دارد که شما اگر هزار دلیل هم بیاورید، سخن شما را هم حجّتی به نفع خویش خواهد گرفت، از این رو سخن شما نه تنها آتش را خاموش نمی کند، بلکه آن را افروخته تر خواهد کرد.
اصولا این میدان، میدان دلیل نیست، بلکه چکاچک خصومتهاست که در آن بلند است:
هر درونی که خیال اندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد
چون سخن در وی رود علّت شود
تیغ غازی دزد را آلت شود
پس جواب او سکوت است و سکون
هست با ابله سخن گفتن جنون
، #اوصاف_پارسایان
"لَیلَةُ القَدرِ"
دقت کن! "لیل"، شب است. "لیله" هم شب است. اما در جهانِ سالکان، معنایِ وجودی این دو یکسان نیست. چه "لیل"، مذکر است و "لیله" مؤنث. و تمام داستان از همینجا آغاز می شود. در سوره ی قدر، "لیله" را بکار می بَرَد. مؤنث را. و این شبی است که آبستن حوادث شگرف است. چه تمام اتفاقات در وجود او می افتد. در "لیل"، که مذکر است، داستان، پوشندگی است. به تاریکی رفتن است، "وَ اللَّیلِ اِذا یَغشَی" ( قسم به شب آنگاه که می پوشاند). اما در "لیله"، داستان نزول نور است، حکایت حیات و بالندگی است. در "لیل"، سکون و به خواب رفتن است، در "لیله"، بیداری و احیاء است. و این "لیله" است که از هزار ماه بهتر است، چرا که "قدر"، مضاف الیه او شده است. از این منظر، "لیله" اشاره به نیروی مؤنث کل است. آن نفس پاکِ پذیرا. همانکه قدرت پرورش دهندگی را به وفور در خود دارد. همان وجودی که مهبط ملائکه و روح است. وجودی که "کل امر"، در جهان او به وقوع می پیوندد و انسان های کامل از وجود اوست که به منصه ظهور می رسند. "لیله" اشاره به وجه هستی ساز وجود است، هر شبی نیست. نمی تواند باشد، زیرا یکی است، فرد است. "لیله"، تسلیم محض است. جز این باشد، نزولی در کار نیست. خیر و برکت کجا فرود آیند؟! ای دوست، وجودت را با تسلیم محض، برای نزول بهترین ها آماده کن. در این چند روز باقیمانده، با مراقبه ای جانانه بیدار باش. اَحیاء را اِحیاء کن. شب زندگان را دریاب. و بدان آنچه در عالَم کبیر اتفاق افتد، در عالَم صغیر نیز که تو باشی، اتفاق خواهد افتاد. "لیله" خود را آماده کن و امسال از او خواستش را بخواه. دست از خواست خود بر دار، تا او هر آنچه که خود صلاح می داند بر تو فرود آرد. جز صلاحش چیزی مخواه. در دعاهایت دستور نده، چون گذشته آرزوهایت را لیست نکن. بلکه تمام وجودت را تسلیم وار در اختیارش بگذار. یکبار هم که شده حرف گوش کن و در برابرش یک پذیرش تام باش. چون "لیله" باش، آرام و پذیرا. و نترس، زیرا آن، "سلام" است تا طلوع سپیده دم. و هشیار باش وقتی قرآن می فرماید که؛ خداوند بین آدمی و قلبش است، وقتی می فرماید؛ "اِنَّ مَعِیَ رَبّی"، پس دریاب که این عظمت ها از کجا به کجا نازل می شود و مرکزش کجاست. قدر این لیله ات را بدان.
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
«اللهم اجعل نفسی اول كريمة تنتزعها من كرائمی»
«خدایا، کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد که از من می گیری»
یعنی نکند قبل از اینکه جانم را بگیری، شرافتم، انسانيتم، عدالتم، انصافم، اخلاقم و ظرفیتم را بگیری...
(نهج البلاغه خطبه ۲۱۵)
عجله و اهمیت جلوگیری از آن
به خاطر دیگران،خود را زیر پا نگذارید .
این سبب ها بر نظرها پرده هاست
که نه هر دیدار صنعش را سزاست
دیده ای باید سبب سوراخ کن
تا حجب را برکند از بیخ وبن
تا مسبب بیند اندر لامکان
هرزه بیند جهد و اسباب و مکان
دیده ای خواهم که باشد حق شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس
حضرت مولانا
با همه باش و بی همه باش
ویژگی های عارفی که بیشتر می پسندم
هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
من از این هوس چنانم که ز خود خبر ندارم
دو هزار ملک بخشد شه عشق هر زمانی
من از او بجز جمالش طمعی دگر ندارم
کمر و کلاه عشقش به دو کون مر مرا بس
چه شد ار کله بیفتد چه غم ار کمر ندارم
سحری ببرد عشقش دل خسته را به جایی
که ز روز و شب گذشتم خبر از سحر ندارم
سفری فتاد جان را به ولایت معانی
که سپهر و ماه گوید که چنین سفر ندارم
ز فراق جان من گر ز دو دیده در فشاند
تو گمان مبر که از وی دل پرگهر ندارم
چه شکرفروش دارم که به من شکر فروشد
که نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم
بنمودمی نشانی ز جمال او ولیکن
دو جهان به هم برآید سر شور و شر ندارم
تبریز عهد کردم که چو شمس دین بیاید
بنهم به شکر این سر که به غیر سر ندارم
مولوی*دیوان شمس*غزلیات*غزل شمارهٔ ۱۶۲۰
مصطفی ملکیان:
☘️اکثر اهمال ها و بى توجهى هايى که ما نسبت به وضع خودمان داريم ناشى از اعتقاد به برگزيدگى است.
🌹آسيب شناسى فرهنگى ايرانيان
حسنات الابرار سیئات المقربین
اثر اخلاقی مطلع بودن از آرای دیگران
بودم آن روز من از طايفه دُردكشان
بودم آن روز من از طايفه دُردكشان
كه نه از تاك نشان بود و نه از تاك نشان
از خرابات نشينان چه نشان میطلبى
بی نشان ناشده زايشان نتوان يافت نشان
هر يك از ماهوشان مظهر شانى دگرند
شان آن شاهد جان جلوه گرى از همه شان
جان فدايش كه به دلجويى ما دلشدگان
میرود كوى به كو دامن اجلال كشان
در ره ميكده آن به كه شوى خاك اى دل
شايد آن مست بدين سو گذرد جرعه فشان
نكته عشق به تقليد مگو اى واعظ
پيش از آن باده بچش چاشنیى هم بچشان
جامى اين خرقه پرهيز بينداز كه يار
همدم بى سر و پايان شود و رند وشان
جامی
❤️🍃
این دانم که اگر
خواستم بهشتی شوم
باید : پندار خود را بهشتی کنم تا
گفتارم
کردارم
و خودم بهشتی شوم
کسی که بهشت را بر زمین نیافته است
آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
خانۀ خدا نزدیک ماست
و تنها اثاث آن، عشق است
#امیلی_دیکنسون
داند او کاو نیک بخت و محرم است
زیرکی ز ابلیس و عشق از آدم است
#مولانا
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد
انسان شرافتمند در رویاهایش نیز شرافتمند خواهد بود.
او در برابر وسوسه ها مقاومت خواهد کرد و خود را از نفرت ، حسادت ، خشم و مفاسد دیگر دور نگاه خواهد داشت ،
ولی انسان آلوده به گناه ،
قاعدتا در رویاهایش همان تصویری را می یابد که در عالم بیداری پیش چشم خود دارد ...
زیگموند_فروید







بگذر از باغ جهان یک نفس ای رشک بهار