مجنون بر هر چه در کوی لیلی می دید بوسه می زد
هیچ در و دیواری نبود که آن را نبوسد و در بر نگیرد
پرسیدند: چرا چنین می کنی؟
پاسخ داد:من جز روی او چیزی نمی بینم.

#مصیبت_نامه/ #عطار

ابلهان گفتند مجنون را ز جهل

حسن لیلی نیست چندان هست سهل‌

بهتر از وی صد هزاران دل ربا

هست همچون ماه اندر شهر ما

گفت صورت کوزه است و حسن می

می خدایم می‌دهد از نقش وی‌

مر شما را سرکه داد از کوزه‌اش

تا نباشد عشق اوتان گوش کش‌

از یکی کوزه دهد زهر و عسل

هر یکی را دست حق عز و جل‌

کوزه می‌بینی و لیکن آن شراب

روی ننماید به چشم ناصواب‌

#مولانا/ #مثنوی